عید 92
دختر نازم متاسفانه مامانی قبل از سال جدید زیاد حالش خوب نبود و حتی چند روز تو بیمارستان بستری شد ( من خیلی خیلی غصه می خوردم ) تصمیم گرفتیم با خاله الهام و دایی جوادشون تا طبس بریم تا شاید حال مامانی بهتر بشه. من خیلی می ترسیدم که شما تو راه اذیت کنی و خوشبختانه خیلی خیلی دخمل خوبی بودی.
توی این مسافرت برای اولین بار با هم رفتیم ابگرم فردوس، تو جیگر من هم که عاشق اب بازی هستی تو کل مدتی که توی آبگرم بودیم کوچکترین گریه ای هم نکردی. چون حال مامانی بد شد تا بشرویه بیشتر نرفتیم وسریع برگشتیم خونه.
توی این مسافرت شما اولین کوهنوردیت رو با بابایی جونت رفتی که برگشتنی ها هم خوابت برد.

بعد از چند روز حال مامانی بهتر شد و چند تا عید دیدنی هم رفتیم که برات چند تا عکسشو تو ادامه می زارم
روز 92/01/11

تو راه برگشت دخمل خوابید و اینجا می خواستی بیدار شی عشق مامان.



عید 92
